ميرزا خانلرخان

78

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

برف بشدت مىبارد . تا فردا خدا چه خواهد . اما منزل زعفرانى مشتمل است به رباط خوبى و قلعه و يك حياطى كه سه اطاق دارد و كلانتر آنجا ، براى مترددين محترم ، پشت چاپارخانه ساخته و اسمش را مهمانخانه گذاشته ، و يك چاپارخانه كه بالاخانه و اطاقش در نداشت و قلعه‌اش مشتمل است تقريبا به صد خانه رعيت . نهر آبى پهلوى رباط جارى بود . ولى مىگفتند در تابستان قطع مىشود . به اين واسطه زراعت نداريم . و كسب ما همين معامله با مترددين است . سالى نود تومان ماليات دارد اما مىگفتند امسال به اسم دزدى مال زوار و غيره ، به قدر دويست تومان از رعيت آنجا گرفته‌اند . روز يكشنبهء بيست و هشتم . طلوع صبح برخاسته ، چاى خورديم . اول طلوع آفتاب سوار شده ، در يك فرسخى خرابه‌اى بود بىآبادى ، در سر دو فرسخى قلعه و رباط سرپوشيده بود . اسم قريه « سنكليدر » مال همان برادر آقا بيگلر عشق‌آبادى كه اسمش خان آقا سلطان و پدر اسمعيل خان مزبور است . خود او هم آنجا بود . با اسمعيل خان آمدند اظهار خصوصيت كردند . كله‌جوش غير ممتاز با پنير و شيره و نان تازه آوردند ، خودمان هم مرغ‌پلو داشتيم . روى سكوى رباط نشسته ، با حاجى خان نهار خورديم ، سوار شديم . يك ميدانى كه آمديم ، راه دو تا شد . خان آقان سلطان و پسرهايش خداحافظ كرده به سمت عشق‌آباد رفتند . ما به راه « شورياب » آمديم . سه ساعت به غروب مانده به منزل « شورياب » رسيديم . در راه همه‌جا برف بسيار جزئى در صحراها ديده مىشد كه در شب باريده بود . اما هوا بسيار خوب بود . منزل شورياب قلعه‌اى دارد ، مشتمل بر سى چهل خانوار رعيت و دو قنات و رباط بسيار خوب قشنگ خوش‌طرح پر ، يورتى « 1 » از زمستانى و تابستانى كه تازه

--> ( 1 ) - مأخوذ از تركى : منزل - خانه - اطاق - مسكن